محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1733

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از عتيق گذشت و سوى اردوگاه پارسيان رفت و چون به محل بند رسيد سه بار تكبير گفت و پارسيان بهراسيدند و مسلمانان شگفتى كردند و دست از همديگر بداشتند تا بدانند اين چيست و عجمان كس براى تحقيق فرستادند و مسلمانان در اين باب پرسش كردند و عجمان تعبيه خويش را ديگر كردند و به صورتى در آوردند كه در سه روز پيش نبود . مسلمانان همچنان بر تعبيهء خويش بودند و طليحه مىگفت : « كاش هميشه يكى براى آشفته كردن پارسيان وجود داشته باشد » آنگاه مسعود بن مالك اسدى و عاصم بن عمرو تميمى و ابن ذى البردين هلالى و ابن ذى السهمين و قيس بن هبيره اسدى و كسانى امثال آنها به مقابله پارسيان رفتند و جنگ انداختند و پارسيان فراهم بودند و پرواى آنها نداشتند كه مىخواستند حمله آغازند و صفى پيش فرستادند كه دو گوش ( ؟ ) داشت و صف ديگر به دنبال آن بود و صف ديگر و صف ديگر تا سيزده صف در قلب و دو پهلو كامل شد . و چون سواران عرب سوى آنها رفتند تيرانداختند و تيراندازيشان پارسيان را از سوار شدن باز نداشت . آنگاه گروههاى پارسيان سوى سواران عرب تاختند . در آن شب خالد بن يعمر تميمى كشته شد و قعقاع به جايى كه از آنجا تير سوى خالد انداخته بودند حمله برد و جنگى سخت در گرفت و عربان همچنان با پرچمهاى خويش بودند . قعقاع از سعد اجازه نگرفته بود سعد گفت : « خدايا اين خطا را بر او ببخش و و او را يارى كن اگر از من اجازه نخواسته من به او اجازه دادم . » مسلمانان بجز گروهى كه جنگ انداخته بودند و سوى دشمن رفته بودند همچنان به جاى خويش بودند . سه صف بودند : يك صف پيادگان بودند كه نيزه و شمشير داشتند ، يك صف تيراندازان بودند و يك صف سواران بودند كه پيش روى پيادگان جاى داشتند . پهلوى راست و پهلوى چپ سپاه نيز چنين بود سعد گفت : « كار چنان بود كه قعقاع كرد و چون من سه تكبير گفتم حمله آغاز